مجتبى ملكى اصفهانى
301
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
حاكم مقدم است ، گرچه دلالت آن ضعيفتر از دليل محكوم نيز باشد . 3 - لسان دليل مخصص ، ناظر به شرح مدلول عام نيست و به همين خاطر دليل خاص ، مفيد فايده تام مستقل است ، حتى اگر عامى هم در كار نباشد . ولى لسان دليل حاكم ، ناظر و شارح مدلول دليل محكوم است و لذا دليل حاكم بدون وجود دليل محكوم لغو است . 4 - در تخصيص ، اگر نسبت بين خاص و عام ، عموم و خصوص من وجه باشد ، در مورد اجتماع ، هر دو ساقط مىشوند ولى در حكومت ، نسبت بين حاكم و محكوم لحاظ نمىشود ، و دليل حاكم در هر حال مقدم است بر محكوم حتى اگر دليل حاكم اخص از دليل محكوم هم نباشد . حكومت ظاهرى : اگر دليل حاكم معدومكننده موضوع دليل ديگر در عالم تشريع باشد ، حكومت را « حكومت ظاهرى » گويند . مانند حكومت امارات بر احكام ظاهرى ( اصول شرعى ) زيرا موضوع احكام ظاهرى شك است ، و اماره كه دليل حاكم است ، اين شك را برمىدارد و بنابراين ، موضوع اصول شرعى را در عالم تشريع معدوم مىكند و ليكن در عالم تكوين شك باقى است . حكومت عرفى : همان جمع عرفى است . به عنوان « الجمع مهما امكن اولى من الطرح » رجوع شود . حكومت واقعى : اگر دليل حاكم موجب توسعه و تضييق در احكام واقعى شود ، حكومت را « حكومت واقعى » گويند . مانند حكومت ادله نفى ضرر و عسر و حرج بر احكام اوليه مانند وجوب روزه ، و حكومت دليل عدم اعتنا به شك در نماز جماعت نسبت به امام و مأموم بر دليل احكام شك در نماز .